شاعر: تورج نگهبان
شیدای زمانم، رسوای جهانم بی دلبر و بی دل، بی نام و نشانم
دامن مکش از من، بنشین که نه شاید آن دل که سپردم، دیگر بستانم
افسونگری ای افسانه من افسانه دل دیوانه من
شوری و نویدی
در تیرگی شبهای سیه ای روشنی کاشانه من
چون نور امیدی
در تیرگی شبهای سیه ای روشنی کاشانه من
چون نور امیدی
شیدای زمانم، رسوای جهانم بی دلبر و بی دل، بی نام و نشانم
دامن مکش از من، بنشین که نه شاید آن دل که سپردم، دیگر بستانم
شمعم که به جان می سوزم تا محفل دل افروزم افسانه منم، افسانه عشقم
حال دل خود می دانم گر لب ز سخن می دوزم دیوانه منم، دیوانه عشقم
پروا از غمها نکنم پروانه ام و پروا نکنم
از آتش سوزان
من خود سر تا پا شررم آتش کم زن بر بال و پرم
ای شمع فروزان
من خود سر تا پا شررم آتش کم زن بر بال و پرم
ای شمع فروزان
شیدای زمانم، رسوای جهانم بی دلبر و بی دل، بی نام و نشانم
دامن مکش از من، بنشین که نه شاید آن دل که سپردم، دیگر بستانم
******************

گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان
شعر و ادب و عرفان و آدرس http://www.sheroadab-zt.loxblog.com لینک نمایید
سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 742
بازدید ماه : 728
بازدید کل : 100058
تعداد مطالب : 1102
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1